X
تبلیغات
رایتل
یادداشتهای یک اطلاع رسان کتابخانه دانشگاهی کتابخانه عمومی کتابداری کتابداری پزشکی کتابداران کتابداران پزشکی کتابهای مرجع مطالب جالب کتابداری کتابهای پرفروش کتابهای رایگان برای دانلود اطلاع رسانی اطلاعات پائولوکوئلیو دکتر شریعتی زهیر کیمیاگر انتشارات منتشر نویسنده دانشجوی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات زهره نیکخواه

وب نوشت های زهره نیکخواه دانشجوی کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی درباره کتابداری و اطلاع رسانی
آرشیو

جمعه 31 تیر‌ماه سال 1384
داستان نویسی که پیچیده نمی نوشت


«کلود سیمون»، یکی از سردمداران «رمان نو» و برنده جایزه نوبل سال 1985 در سن 91 سالگی دیده از جهان فرو بست.نویسنده «جاده فلاندر»، از بزرگترین نویسندگان فرانسوی معاصر، چهارشنبه در پاریس زندگی را بدرود گفت و مرگ وی پس از خاکسپاری اش اعلام شد.وزیر فرهنگ فرانسه ، سیمون را یکی از چهره های بزرگ رمان معاصر خواند و در مراسم بزرگداشت وی ، بسیاری او را وارث بزرگ «مارسل پروست» معرفی کردند که به عنوان یکی از بزرگترین رمان نویسان در خاطره فردی و جمعی همگان نقش خواهد بست.«فردی که در حوزه زبان فعالیت می کند، همزمان خود مورد مطالعه زبان قرار می گیرد.» سیمون با این فرمول هنر رمان نویسی اش را تشریح می کند.او همچنین برای این که درخصوص مقاصدش به عنوان راوی اشتباه نکنند می گوید: «در زبان یونانی قدیم کلمه «istoria» معادل تاریخ یا داستان ، یعنی آنچه ما امروزه از این کلمه برداشت می کنیم نبود، بلکه به معنای تحقیق و پژوهش به کار برده می شد».انتشار کتاب «تاریخ» در انتشارات «می نویی» نیز گویای این شیوه متن نویسی یا دقیق تر بگوییم متن سازی بود. همچنان که خود سیمون بعدها می گوید: «با نوشتن کتاب تاریخ بود که برای نخستین بار توانستم ذهنیتی دقیق تر و شفاف تر از توانایی ها و پویایی درونی نوشتار داشته باشم و این ذهنیت مرا رهنمون می کرد تا بیشتر تسلیم آنچه متن می گفت و کشف می کرد باشم ، تا آنچه خود می خواستم در متن بیاورم.سیمون در ابتدای کتاب تاریخ ابیاتی از ریکله آورده : «ما را در بر می گیرد، می سازیمش فرو می افتد و قطعه قطعه می شود، دوباره می سازیمش و خود نیز فرو می افتیم و قطعه قطعه می شویم».تصاویر گذشته در زمان حال نقش می بندند و این رفت و آمدی را به دنبال می آورد که فقط نوشتار می تواند آنها را از خلال پژوهشی نشانه شناختی نمایان کند و نتیجه آن که خواننده بیشتر از پیش درگیر می شود.لوسی ین دالن باخ در نوشته ای که به سیمون اختصاص داده بود از او می پرسد: «بدیهی است که در کتاب تاریخ می توانیم یک طرح زمانبندی شده یا حتی یک پیرنگ داستانی در نظر بگیریم ، اما آیا نوشتن داستان یا رمانی که در برابر دیدگان ما شکل می گیرد.مهمتراز خود داستان نیست؟ یا بهتر است این طور بپرسم آیا این خودش یک داستان نیست؟»و جواب نویسنده : «تکرار می کنم ، همیشه ابهام هست و همیشه این دو روی سکه وجود دارد».سیمون هنگام صحبت از کارش از کلمه خرده کاری استفاده می کرد. برای او این کلمه مناسب ترین کلمه برای بها دادن به ویژگی فردی و تجربی این کار مشقت آوری بود که شامل گردهم آوری و سازمان بخشیدن به تمام عناصر سازنده این سیستم عظیم نشانه ها یعنی رمان بود و در شرایط حاضر رمان نو، چرا که او یکی از رهبران این جنبش سالهای 60 50بود؛ جنبشی که تمایل داشت با تمرینی روشنفکرانه ادبیات را از آن حالت تقدس دور سازد.او و اکثر همراهانش از جمله بکت با انتخاب توصیف های عینی و طرد آنالیزهای روان شناسانه و روایت سنتی در کنار ژروم لن دن مدیر انتشارات می نویی به خرده کاری هایشان پرداختند تا آثاری بحث برانگیز را خلق کنند. آلن روب گریه ، ناتالی ساروت ، میشل بوتور، کلود اولی ویه و روبر پنژه در کنار سیمون از چهره های نمادین این گروه بودند.روب گریه با معرفی خود به عنوان استاد بزرگ این جهش رمانی به موفقیت های زیادی دست یافت ، اما نباید موریس بلانشو که راه را بر دیگران هموار ساخت و رلان بارت نیز غافل ماند.در آن زمان که آکادمی سوئد در سال 1985جایزه نوبل ادبیات را به کلود سیمون به خاطر مجموع آثارش اختصاص می داد در واقع قدردانی ای بود از همه این بدعتگزاران رمان نو که جای خود را در تاریخ ادبیات باز کرده بودند و آثارشان به همه زبانها ترجمه شده بود.چرخ بخت این بار به نفع نویسنده «جاده فلاندر» 1960چرخیده بود. پیروزی بین المللی اش او را ناگهان بر سر زبانها انداخت. همه می خواستند این شخصیت ناآشنا را بشناسند.او نیز پرده از روی شخصیتش کنار کشید. او عکاس شده بود تا گذشته سپری شده را ثبت کند. نقاش هنرمند شده بود با این امید شگفت انگیز که به نبوغ سزان یا وان گوگ و یا حتی پیکاسو بپیوندند و حالا او خود موضوع و انگیزه شده بود. او که ستایشگر کنراد، پروست ، جویس ، فالکنر و نویسندگان بزرگ روسی بخصوص داستایوفسکی و چخوف است با این باور که «سفر به انتهای شب» سلین مهمترین کتاب بین دو جنگ است ، مصمم شد تا نویسنده ای نوگرا شود. سال 1951بشدت بیمار می شود.بیماری سل دو سال او را اسیر خود می کند. کلود سیمون درباره رمانش که چیزی نمانده بود نام آن را «جاده فلاندر، توصیف جزیی یک فاجعه» بگذارد می گوید: «حوادث دایم مورد بحث قرار می گیرند و توسط پرسوناژهای مختلف که هر کدام روایت خاص خودشان را دارند سوال برانگیز می شوند.پرسوناژها مدام از خود سوال می کنند؛ از خود می پرسند که آیا اشتباه نمی کنند، آیا حوادث همان طوری اتفاق افتاده اند که آنها تعریف کرده اند یا تصور می کنند یا حتی همان طور که فکر می کنند دیده اند. هر چیزی حرکت می کند، هیچ چیز قطعی نیست ، هیچ چیز ثابت نیست و طبیعتا گفتار هم ناپایدار است. نمی توان در سال 1960با جمله استاندال اظهارنظر کرد.این طوری انگار دارید با کالسکه گردش می کنید همه چیز در اطراف ما در حرکت است.» کلود سیمون سرکش و گرفتار در تلاطم تاریخ و بازیگر تخریب ها و بازسازی های مداوم می داند که آنچه دیروز حقیقی بوده ، امروز دیگر حقیقی نیست و این که حتی شاید هیچ چیز حقیقی نیست. نام او در فهرست مشهور 121دیده می شود.او با امضای این بیانیه تاریخی علیه جنگ الجزایر، مشروعیت بعضی از رفتارها را مثل شکنجه رد می کند. او به نتاپسال می گفت: «درست به همین روش ، نوشتن (مطمئنا در حدی که به خلق اثر هنری می انجامد) رد کردن فرمها و روابطی است که قبلا وضع شده ، به رسمیت شناخته شده و به کارگرفته شده است...»سیمون ساکن پاریس بود، اما هر سال ، چند ماهی را در خانه اش واقع در پی رنه شرقی می گذراند. سیمون در آن چند ماه در تاکستانش به موکاری می پرداخت.در سپتامبر 1981، پس از چاپ رمانش «اقاقیا» که به خاطر تاثیر جایزه نوبلش یکی از پرفروش ترین کتابها شده بود. مهمانش بودم.چیزی که او را سخت مشعوف می کرد: «روش نوشتن من مربوط به فرم جدیدی از رمان است. آدمها همیشه با چیزهای جدید مشکل دارند.وقتی سروکله امپرسیونیست ها پیدا شد، مردم هیاهویی به پا کردند اما امروزه آنها کاملا بلد هستند یک تابلویکلودمونه را تفسیر کنند. شخصا فکر نمی کنم چیزهای پیچیده بنویسم و از هیچ کلمه یا عبارت مشکل هم استفاده نمی کنم.مثل هر نویسنده دیگر من هم دوست دارم خواننده بیشتری داشته باشم. بی فایده است که برای هم داستان تعریف کنیم ، می نویسیم تا بخوانند». در سال 1981 وقتی رمان «les Georgiques» چاپ شد، ژروم لن دن از او چنین قدردانی کرد: «با افتخار به این که حدود یک چهارم قرن ناشر او هستم ، می خواستم در مورد کلود سیمون از استفاده این صفات تمجیدی که به طور اجتناب ناپذیری به ذهنم خطور می کنند پرهیز کنم ، اما وقتی به آثارش فکر می کنم ، آثاری که به نظر من از بزرگترین های زمان ماست ، فقط به یک کلام بسنده می کنم «عظمت » شاید به خاطر این که بهتر از هر کلمه دیگر نشانگر آن ناگفته ای است که این آثار در جامعه به یادگار گذاشته..».


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

بالا ^^

Copyright By © 2005 Www.zohrehn.blogsky.coM , All Right Reserved