X
تبلیغات
رایتل
یادداشتهای یک اطلاع رسان کتابخانه دانشگاهی کتابخانه عمومی کتابداری کتابداری پزشکی کتابداران کتابداران پزشکی کتابهای مرجع مطالب جالب کتابداری کتابهای پرفروش کتابهای رایگان برای دانلود اطلاع رسانی اطلاعات پائولوکوئلیو دکتر شریعتی زهیر کیمیاگر انتشارات منتشر نویسنده دانشجوی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات زهره نیکخواه

وب نوشت های زهره نیکخواه دانشجوی کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی درباره کتابداری و اطلاع رسانی
آرشیو

پنج‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1384
هری پاتر برای شکستن رکورد فروش کتاب می آید

هری پاتر می آید


در اولین دقیقه روز شنبه ۱۶ ژوئیه بزرگترین رویداد سال صنعت نشر به نقطه اوج می رسد و هواداران مجموعه کتابهای هری پاتر می توانند با خرید "هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل" به انتظار چندین ماهه خود پایان دهند.

کارزار تبلیغاتی از یک سو و رازداری ناشران از سوی دیگر سبب شده است که ماجرای خرید این کتاب برای علاقه مندان به داستان یک رمان تبدیل شود.

کارشناسان پیش بینی می کنند با آغاز فروش تازه ترین قسمت این مجموعه که حدود ۱۱ میلیون نسخه آن تاکنون چاپ شده و احتمالا باید بزودی از نو تجدید چاپ شود، خانم جون کاترین رولینگ، خالق و نویسنده هری پاتر به همراه ناشران بر ثروت خود بیافزایند.

قرار است در اولین دقیقه روز شنبه خانم رولینگ اولین فصل ششمین کتاب هری پاتر را برای گروهی برگزیده از خوانندگان در قلعه ادینبورو در اسکاتلند بخواند. همزمان صدها "مهمانی پاتر" در کتابفروشی های آمریکا، بریتانیا، استرالیا و سایر کشورهای جهان برگزار خواهد شد که انتظار می رود پیر و جوان در آن شرکت کنند.

متیو پرن، مدیر شعبه ای از کتابفروشی اوتاکارز در شهر ادینبورو می گوید: "می دانم مضحک است، چون ۴۱ سال دارم و مرد گنده ای هستم، ولی حس می کنم شب کریسمس است و من شش سال دارم، برای همین خیلی هیجان زده ام."

تسخیر ذهن کودکان

این فروشگاه که چند صد متر تا قلعه ادینبورو فاصله دارد، برای ۱۵۰ کودک و پدر و مادرشان مهمانی می گیرد. قرار است شرکت کنندگان و کارکنان کتابفروشی به هیات شخصیتهای هری پاتر درآیند.

 
 

در بیرون قلعه مذکور نیز اکروبات بازان، آتشخواران
وسایرهنرمندان خیابانی مردم را تا پیش از رسیدن خانم رولینگ سرگرم خواهند کرد. قرار است حدود دو هزار نفر پیش از شروع روز شنبه از وی استقبال کنند.

سپس خانم رولینگ در مهمانی اختصای ۷۰ هوادار ویژه خود شرکت خواهد کرد که کودکانی هشت تا ۱۶ ساله از استرالیا، بریتانیا، کانادا، هند، زلاندنو و آفریقای جنوبی هستند. این مهمانان همراه والدینشان با درشکه به قلعه آورده خواهند شد.

سپس خانم رولینگ که به اندازه آفریده خود محبوبیت دارد، این افراد را که از طریق مسابقه، صاحب این فرصت تاریخی شده اند، به درون قلعه خواهد برد و کتاب "هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل" را برای آنها خواهد خواند.

این نویسنده قرار است یکشنبه در تنها مصاحبه مطبوعاتی مخصوص این کتاب شرکت کند، اما بجای خبرنگاران، با ۷۰ کودک حرف خواهد زد که آنها به نوبه خود باید برای رسانه ها جهان گزارش تهیه کنند.

بعلاوه قرار است یکی از هواداران خانم رولینگ که کودکی ولزی به نام اوئن جونز است، تنها مصاحبه رودررو را با وی انجام دهد. این مصاحبه یکشنبه شب از بیشتر شبکه های تلویزیونی جهان پخش خواهد شد.

توزیع در تهران

انتظار می رود این برنامه ریزی سنجیده بر تب هوادران هری پاتر بیافزاید و در اولین روز دو میلیون نسخه از کتاب جدید در بریتانیا و ده میلیون نیز در سراسر جهان به فروش برسد که برای صنعت نشر یک رکورد خواهد بود.

بسیاری از مردم این کتاب را پیش خرید کرده و منتظر دریافت آن از طریق خودروهای خاصی هستند. شرکت بریتانیایی بلومزبری کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل را در بریتانیا، آفریقای جنوبی، زلاندنو، استرالیا، کانادا و هنگ کنگ منتشر کند و انتشاراتی آمریکایی اسکالستیک نیز ده میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه را در آمریکا توزیع خواهد کرد.

 

در ایران نیز که پنج کتاب قبلی همگی به فارسی ترجمه شده اند، از روز شنبه هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل به زبان انگلیسی فروخته می شود. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، گزارش داده که یک موسسه آموزشی این کتاب را همزمان با توزیع جهانی آن در برخی از کتابفروشی های تهران عرضه خواهد کرد.

با وجود سختگیریهای ناشران برای جلوگیری از "نشت" این اثر جدید و افشای خط داستانی آن، تا کنون چندین نفر در آمریکا و کانادا توانسته اند هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل را به دست بیاورند. یک کتابفروشی کانادا ۱۴ نسخه را اشتباها زودتر از موعد فروخته است.

پنجشنبه نیز کودکی ۹ ساله در ایالت نیویورک اعلام کرد نسخه ای از هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل را که اشتباها به وی فروخته شده بود، پس داده، ولی نگاهی به چند صفحه اول آن انداخته است.

با وجود تلاش برای محفوظ نگه داشتن داستان جدید، شرط بندان می گویند که در جلد ششم استاد هری پاتر، دامبلدور، خواهد مرد.


چهارشنبه 29 تیر‌ماه سال 1384
زیباترین قلب...!


 

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر

دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملاْ سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: " اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست."

 

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد.

 

مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت:" تو حتماْ شوخی می کنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است."

 

پیرمرد گفت:" درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. میدانی، هر کدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه درد آورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگرداند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟"

 

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود، به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود، تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیرو زخمی خود را جای زخم قلب جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.


چهارشنبه 22 تیر‌ماه سال 1384
لذت


آزادی

لذت نغمه آزادی است،
اما آزادی نیست.

لذت، شکوفایی امیال شماست،

اما میوه آنها نیست.

ژرفایی است که به بلندا می خواند،

اما نه ژرف است نه بلند.

قفسی است که بال در آورده است،

اما فضایی بسته و بی وزن نیست.

آری، به یقین، لذت نغمه آزادی است.

آرزو می کنم که شما آن را با تمامی دل خویش بسرایید. لیک نمی خواهم در این نغمه دل خویش را ببازید.

از جبران خلیل جبران


دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1384
معجزه ی خنده

مرد جوانی که می خواست راه روحانی را طی کند، به سراغ کشیشی در صومعه اسکتا رفت. کشیش گفت: تا یک سال به هر کس که به تو حمله کرد پولی بده.

تا دوازده ماه هر کس به جوان حمله می کرد جوان به او پولی می داد. آخر سال باز به سراغ کشیش رفت تا گام بعدی را بیاموزد.

کشیش گفت به شهر برو و برایم غذا بخر. همین که مرد رفت، پدر خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میان بر به کنار دروازه شهر رفت. وقتی مرد جوان رسید، پدر شروع کرد به توهین کردن به او. جوان به گدا گفت: عالی است! یک سال تمام مجبور بودم به هر کس که به من توهین کرد پولی بدهم. اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم، بدون آنکه یک پشیز خرج کنم.

پدر روحانی وقتی صحبت مرد جوان را شنید، رو نشان داد و گفت: برای گام بعدی آماده ای، چون یاد گرفته ای به روی مشکلات بخندی.


جمعه 17 تیر‌ماه سال 1384
غرور

وقتی برای رسیدن به بالای یک برج
تنها زحمتی که میکشی فشار دادن کلید آسانسوره
یادت باشه غروری که بالای پشت بام
از هیبت بلندای برج تو وجودته
مال تو نیست
با وزوز یک پشه ممکنه
مغزتو کف آسفالت زندگی بکوبه


چهارشنبه 15 تیر‌ماه سال 1384
کدامین ابلیس


ابلیس


کدامین ابلیس

تو را

این چنین

به گفتن نه

وسوسه می کند ؟

یا اگر خود فرشته یی ست

از دام کدام اهرمن ات

بدین گونه

هشدار می دهد ؟

تردیدی ست این ؟

با خود

گام صدای باز پسین قدم هاست

که غربت را به جانب زادگاه آشنایی

فرود می آیی؟


دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1384
صدف

صدفی به صدف همسایه گفت: " درد شدیدی  دارم چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد صدف دیگر با تفرعن و حالتی حق به جانب جواب داد : آسمان و دریا را سپاس می گویم من دردی در درون خود ندارم...در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم " از این به بعد تو سختی ها ، دردها و مشکلات همیشه به فکر این هم بیفتیم که خب شاید ما هم قراره  یه مروارید به دنیا بیاریم ...نظر شما چیه ؟!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

بالا ^^

Copyright By © 2005 Www.zohrehn.blogsky.coM , All Right Reserved