X
تبلیغات
رایتل
یادداشتهای یک اطلاع رسان کتابخانه دانشگاهی کتابخانه عمومی کتابداری کتابداری پزشکی کتابداران کتابداران پزشکی کتابهای مرجع مطالب جالب کتابداری کتابهای پرفروش کتابهای رایگان برای دانلود اطلاع رسانی اطلاعات پائولوکوئلیو دکتر شریعتی زهیر کیمیاگر انتشارات منتشر نویسنده دانشجوی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات زهره نیکخواه

وب نوشت های زهره نیکخواه دانشجوی کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی درباره کتابداری و اطلاع رسانی
آرشیو

دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1384
معجزه ی خنده

مرد جوانی که می خواست راه روحانی را طی کند، به سراغ کشیشی در صومعه اسکتا رفت. کشیش گفت: تا یک سال به هر کس که به تو حمله کرد پولی بده.

تا دوازده ماه هر کس به جوان حمله می کرد جوان به او پولی می داد. آخر سال باز به سراغ کشیش رفت تا گام بعدی را بیاموزد.

کشیش گفت به شهر برو و برایم غذا بخر. همین که مرد رفت، پدر خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میان بر به کنار دروازه شهر رفت. وقتی مرد جوان رسید، پدر شروع کرد به توهین کردن به او. جوان به گدا گفت: عالی است! یک سال تمام مجبور بودم به هر کس که به من توهین کرد پولی بدهم. اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم، بدون آنکه یک پشیز خرج کنم.

پدر روحانی وقتی صحبت مرد جوان را شنید، رو نشان داد و گفت: برای گام بعدی آماده ای، چون یاد گرفته ای به روی مشکلات بخندی.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

بالا ^^

Copyright By © 2005 Www.zohrehn.blogsky.coM , All Right Reserved